خرید بک لینک
جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت سر را به تازیانه او خم نمی کنم! افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم زاری براین سراچه ماتم نمی کنم. با تازیانه های گرانبار جانگداز پندارد آنکه روحِ مرا رام کرده است! جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است این بندگی، که زندگیش نام کرده است! بیمی به دل زمرگ ندارم، که زندگی جز زهر غم نریخت شرابی به جام من. گر من به تنگنای ملال آور حیات آسوده یکنفس زده باشم حرام من! تا دل به زندگی نسپارم،به صد فریب می پوشم از کرشمۀ هستی نگاه را. هر صبح و شب چهره نهان می کنم به اشک تا ننگرم تبسم خورشیدو ماه را ! ای سرنوشت، ازتو کجا می توان گر

برچسب: اشعار زیبا,اشعار زیبا و کوتاه,اشعار زیبای عاشقانه,اشعار زیبا عاشقانه,اشعار زیبا درباره زندگی,اشعار زیبا از شاعران بزرگ,اشعار زیبای فارسی,اشعار زیبا در مورد زندگی,اشعار زیبا در مورد مادر,اشعار زیبا برای تولد, نویسنده: آناهیتا نیک‌فر تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 17:05

صفحه بندی